|
برای تبادل لینک تو قسمت نظرات اسم وبلاگ خودتونو بنویسید + نوشته شده در پنجشنبه هفتم تیر 1386 14:48 توسط پیام |
هنوزم وقتی از اون کوچه لعنتی رد میشم سرم و بالا میگیرم و به پنجره اتاقت خیره میمونم نیستی..نیستی..هنوزم نیستی میگن فرق کردی میگن بزرگ شدی میگن دیگه مثه قدیما دیوونه قایم موشک بازی نستی مهم نیست! من چشم میزارم وقتی تا 100 بشمرم و برگم پشت اون دیوار آجری پیدات میکنم بعدم یواشکی مثه قدیما لپت و بوس کوچولو میکنم من احمق نیستم! بهم نخند... دیگه مهم نیست که احساس گناه کنم یا نه همه چی عادیه به جز غربت تلخ تو چشمات و حرفات که میخوان بهم بفهمونن فراموش شدم! میشه خودم و بزنم به نفهمی و بازم دنبالت بگردم درست وقتی که تو سرم داد میزنی و میگی گورت و گم کن من لبخند بزنم و سعی کنم که وانمود کنم که نشنیدم بعدم از تو کولم سیگار نصفه شکسته در بیارم و زیر نم نم بارون دود کنم و از ته دلم آه بکشم و قدمام و سریع تر بر دارم تو بهم فحش بدی و من سریع تر بدوم! تا لحظه هم آغوشی! وقتی که دیگه راه فرار برات نمونده سعی میکنم که با تموم وجود حست کنم ... میشه فراموشت کرد؟ خودمم دیگه نمیفهمم چی میگم! + نوشته شده در پنجشنبه هفتم تیر 1386 13:39 توسط پیام |
|
| ||||||