تبليغاتX
نـــــــارفیق

نـــــــارفیق

بعد چند وقت این وبلاگم تعطیل شد

+ نوشته شده در شنبه بیست و نهم فروردین 1388 22:26 توسط پیام |


مهربانی را وقتی دیدم که کودکی خورشید را در دفتر

نقاشیش سیاه کشید تا پدر کارگرش زیر نور آفتاب نسوزد

+ نوشته شده در چهارشنبه نوزدهم تیر 1387 0:4 توسط پیام |


 

غصه نخور مسافر اینجا ما هم غریبیم

از دیدن نور ماه یه عمره بی نصیبیم

فرقی نداره بی تو بهار مون با پاییز

نمی بینی که شعرام همه شدن غم انگیز

غصه نخور مسافر اونجا هوا که بد نیست

اینجا ولی آسمون باریدنم بلد نیست

غصه نخور مسافر فدای قلب تنگت

فدای برق ناز اون چشمای قشنگت

غصه نخور مسافر تلخه هوای دوری

من که خودم می دونم که تو چقدر صبوری

غصه نخور مسافر بازم می ای به زودی

ما رو بگو چه کردیم از وقتی تو نبودی

غصه نخور مسافر غصه اثر نداره

ز دل تو می دونم هیچ کس خبر نداره 

 غصه نخور مسافر رفتیم تو ماه اسفند

بهار تو بر می گردی چیزی نمنونده بخند

غصه نخور مسافر تولد دوباره

غصه نخور مسافر غصه نخور ستاره

غصه نخور مسافر غصه کار گلا نیس

سفر یه امتحانه به جون تو بلا نیس

غصه نخور مسافر تو خود آسمونی

در آرزوی روزی که بیای و بمونی

+ نوشته شده در سه شنبه هجدهم تیر 1387 23:31 توسط پیام |


هیچ کس ویرانی ام را حس نکرد       وسعت تنهایی ام را حس نکــرد

  در میــان خـنــده هـای تـــلـخ مـن       گریه ی پنهانی ام را حس نکـرد

  در هجوم لحظه هــای بـی کــسی       درد بی کس ماندنم را حس نکرد

  آن که بـا آواز من مانــوس بــود       لحظه ی پایانی ام را حس نکـرد

+ نوشته شده در سه شنبه دوم بهمن 1386 13:29 توسط پیام |


من از اين پس به همه عشق جهان مي خندم

به هوس بازي اين بي خبران مي خندم

هر که آرد سخن از عشق به آن مي خندم

خنده تلخ من از گريه غم انگيزتر است

کارم از گريه گذشته به آن مي خندم ...

+ نوشته شده در سه شنبه دوم بهمن 1386 13:28 توسط پیام |


پاییز را دوست دارم چون فصل غم است

 

غم را دوست دارم چون آه دل است

 

دل را دوست دارم چون عاشق است

 

عشق را دوست دارم چون نمادی از تو است

+ نوشته شده در یکشنبه چهاردهم مرداد 1386 15:37 توسط پیام |


سكوتم را به باران هديه كردم                

             تمام زندگي را گريه كردم

                         نبودي در فراق شانه هايت        

                                 به هر خاكي رسيدم تكيه كردم

+ نوشته شده در شنبه سی ام تیر 1386 23:14 توسط پیام |


خنه

امروز بعد از مدتها خواستم در خیابون قدم بزنم .

هدفون رو تو گوشم انداختم و به راه افتادم بعد از ۲ ساعت راه رفتن چشمم به ایستگاه

اتوبوس افتاد ! جایی که خیلی دوستش دارم رفتم و نشستم در فکر فرو رفتم احساس نا

آشنایی به من دست داد ! زمانی به خودم اومدم که دیدم مردم به من خیره شدن! چرا ؟

چون من داشتم اشک میریختم بدون اینکه تغییری در چهرم بوجود اومده باشه ...

من خودم این موضوع رو احساس میکردم ..

اون لحظه داشتم فکر میکردم که این چه احساسی هست که منو اینطوری کرده ؟ بعداز

مدتی متوجه شدم . تا بحال اینقدر تنهائی منو ناراحت نکرده بود . من امشب تنهائی رو

احساس کردم .

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم تیر 1386 23:41 توسط پیام |


آدمک آخر دنیاست بخند

به خدا مرگ همین جاست بخند

آن خدایی که بزرگش خوانی

به خدا مثل تو تنهاست بخند

+ نوشته شده در چهارشنبه بیستم تیر 1386 11:26 توسط پیام |


یکی بود یکی نبود

 زیر این سقف کبود

 یه غریب آشنا

 دلو جانمو ربود

 اینجوری نگام نکن ، گل یاس مهربون 

 اون غریبه خودتی همیشه باهام بمون

+ نوشته شده در دوشنبه یازدهم تیر 1386 0:14 توسط پیام |


معلــــــــــــــــم گفت الف:

گفتم او

معلــــــــــــــــم گفت ب:

گفتم با او

معلـــــــــــــــم گفت پ:

گفتم پيش او

معلـــــــــــــــــــم گفت ج:

خواستم بگويــــــــم جــــــــــــــــــدايی

گفت: ديــــــــــــــــگر بس است

+ نوشته شده در شنبه نهم تیر 1386 17:14 توسط پیام |


برای تبادل لینک تو قسمت نظرات اسم وبلاگ خودتونو بنویسید

+ نوشته شده در پنجشنبه هفتم تیر 1386 14:48 توسط پیام |


هنوزم وقتی از اون کوچه لعنتی رد میشم

سرم و بالا میگیرم و به پنجره اتاقت خیره میمونم

نیستی..نیستی..هنوزم نیستی

میگن فرق کردی

میگن بزرگ شدی

میگن دیگه مثه قدیما دیوونه قایم موشک بازی نستی

مهم نیست!

من چشم میزارم

 وقتی تا 100 بشمرم و برگم

پشت اون دیوار آجری پیدات میکنم

بعدم یواشکی مثه قدیما لپت و بوس کوچولو میکنم

من احمق نیستم! بهم نخند...

دیگه مهم نیست که احساس گناه کنم یا نه

همه چی عادیه

به جز غربت تلخ تو چشمات

و حرفات که میخوان بهم بفهمونن

فراموش شدم!

میشه خودم و بزنم به نفهمی و بازم دنبالت بگردم

درست وقتی که تو سرم داد میزنی و میگی گورت و گم کن

من لبخند بزنم و سعی کنم که وانمود کنم که نشنیدم

بعدم از تو کولم سیگار نصفه شکسته در بیارم و زیر نم نم بارون

دود کنم و از ته دلم آه بکشم و قدمام و سریع تر بر دارم

تو بهم فحش بدی و من سریع تر بدوم!

تا لحظه هم آغوشی!

وقتی  که دیگه راه  فرار برات نمونده سعی میکنم که با تموم وجود

حست کنم

...

میشه فراموشت کرد؟

خودمم دیگه نمیفهمم چی میگم!

+ نوشته شده در پنجشنبه هفتم تیر 1386 13:39 توسط پیام |


X

هرکس به طریقی دل ما میشکند بیگانه جدا و دوست جدا میشکند بیگانه گر میشکند حرفی نیست از دوست بپرسید که چرا میشکند


صفحه نخست
پست الکترونيک


پيوندهاي روزانه

دل شکسته
آرشيو پيوندهاي روزانه


نوشته هاي پيشين

هفته چهارم فروردین 1388

هفته سوم تیر 1387
هفته اوّل بهمن 1386
هفته دوم مرداد 1386
هفته چهارم تیر 1386
هفته سوم تیر 1386
هفته دوم تیر 1386
هفته اوّل تیر 1386


آرشيو موضوعي

تنهایـــــــی


پيوندها

عشق
سرگرمی
تبلیغات پیکسلی رایگان
مهسا
بهترین سایت سرگرمی
وبلاگ عشقولانه
ملیکا
سحر خاتون
نی نی ناز
مامانوئل
مورفین (خودم)
وحدت عالم
عاشق دل شکسته
کوکاییــــن
رابین هــــــود
آبجی آرزو


    تعداد بازديدها: